![]() |
![]() |
|
| حاصل عشق مترسک به کلاغ‘مرگ یک مزرعه است... |
|
عید رمضان آمد و مـــــــاه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت!
ماه خدا به آخر رسیده و عید سعید فطر از راه مى رسد. غروب مـــــــــاه خدا دیده می شود صد حیف که این بســـــــاط برچیده میشود در این بهار رحمت و غفران و مغفرت خوشبخت کسی است که بخشیده میشود
عیدتان مبارک.... فرزان شایسته |
|
+ نوشته شده در
ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط فـــرزان شایسته |
|
|
تازه داره مستی تو از سرم میپره.دارم سردرد بعد از مستی رو هم میگذرونم.تازه دارم به خودم میام.تازه میفهمم دور و برم چه خبره.تازه میفهمم چی به من گذشته.من چی بودم، چی شدم؟ چطور تونستم؟ با این همه اطلاعات، از من بعید نبود؟ دارم عوض میشم؟ دارم خراب میشم؟مثل بقیه؟ زود نبود؟ تقصیر کسی نیست.خودم مقصرم.90% احتمال کافی بود برای خیلی چیزها.اما من دل به 10% بسته بودم. هیچ وقت این درصدها کار نمیکنند، این من و ماییم که میسازیم یا خراب میکنیم. خیلی خودم رو نگه داشتم اما باز هم عذاب وجدان دارم، اگر ول میکردم دیگه چی میخواست بشه؟ فکر خیلی چیزها داره داغونم میکنه، اصلا قسمت من فکره، چه اون موقع چه الان. شاید دوری باعث همه اینها باشه، نمیدونم...نه، نزدیکی هم این چیزها رو به همراه داشت...چطور تونستم؟!؟!؟! تابستان هم تموم شد.یه جورایی تابستان عالی ای داشتم، از خیلی جهات.خیلی چیزها یاد گرفتم و البته خیلی چیزها تحمل کردم.مقاومت، ترس، دودلی، زیبایی والبته نفرین!!! 1. انسان قادره هر کاری انجام بده.وقتی میگم هر کاری، یعنی هر کاری. چه بگویم درباره انسانی که خداوند او پ.ن۱: هزار بار تا حالا بهتون گفته ام از دورغ بدم میاد، هزار بار تا حالا بهم دروغ گفتین.هزار بار دیگه هم که بهتون بگم از دروغ بدم میاد، هزار بار دیگه هم بهم دروغ میگین.هزار عدد کمیه یا روی هزارهای من حساب نمیکنین؟ من اگر کنج میخانه نشستم به تو چه !؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت 2:12 بعد از ظهر توسط فـــرزان شایسته |
|
|
...نه عقل درست،نه جنونی دارم...نه در هیجانم،نه سکوتی دارم...چون پنجره ای که بر زمین افتاده...نه دور و بری و نه درونی دارم ... آب آینه عشق گذران است، . . . . خودم هم نمیدونم چه هارمونی ای بین این شعرها هست.همش به نظرم قشنگه و قابل ذکر.البته اگر همه رو پشت سر هم بخونین،یه نظمی،یه ارتباطی یا یه دوری توش پیدا میشه.این رو هم میدونم که سومی تکراریه و قبلا هم نوشته بودم،اما هنوز هم که این شعر با صدای بی تکرار ابی مخلوط میشه،معجونی میسازه که مو به تنم سیخ میکنه.هنوز هم با شنیدن این شعر و صدا،بین حقیقت و واقعیت معلق میشم.نمیدونم تو جبهه حقیقت بمونم که سالها بهش مینازیدم،یا به سپاه واقعیت ملحق بشم که زرق و برقش خیلی عوام فریبه.اما چه کنم که هنوز عوام بودن رو انتخاب نکردم،که این دو لازم و ملزوم هم هستند.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط فـــرزان شایسته |
|
|
آن روز هم یکی از این روزها بود.میدانی،مثل نگاه کردن به غروب خورشید بر گندمزار.هر لحظه که میگذرد زیباتر میشود اما به پایان هم نزدیکتر.میدانی که تا چندی دیگر،اثری از آن زیبایی به چشم نخواهد آمد.من نمیدانستم،تو نمیدانستی...تنها میانمان عشق بود و زیبایی،اما کدام طوفان پیشاپیش خبر میکند؟
گاهی که قلب هامان می کوفت سهمگین پ.ن: همه ما کسانی را داریم که دیگر پیشمان نیستند،به هر دلیل.جایشان خالیست،اما امید بازگشتشان ناچیز.میتوانید این مطلب را به یاد رفتگانتان بخوانید یا عشقهای گمشده تان،من هم از نوشتن این متن دلیل خود را دارم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط فـــرزان شایسته |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پـرسه نشینان شاهراه تنـهایی حکایت غـم انگیز آماس اندیشـه هایی است که به سبب باور پرواز در زادگاه خویش مسلخ غریبند پیشتر از آنکه زاده شوند.
با دهانی مسخ سکوت و گدای تکه نانی عاطفـه برین پائیـز شکفتن را قد میکشند تا ضیـافت پایش انگشتان همت نیلی آسمان را به بــهانه بنشیند. (فـــرزان شایسته) |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 آذر 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| پیوندها |
|
دوست دارم بی صداتر از باران(آرش افشار) تنهایی های من کوچه پس کوچه های تنهایی(آرش افشار) مجموعه کدهای جاوا(عــرفان) پارسینـــا معـــراج هدیه ای از خدا(مژده) |
|
RSS
|